در سالهای اخیر بخش قابل توجهی از سرمایه قطعهسازان عملا از بین رفته است. هر بار که نوسان ارزی رخ میدهد، علاوهبر فشاری که به کل صنعت و تولیدکنندگان وارد میشود، یک شکاف مالی جدی در واحدهای تولیدی ایجاد میشود که جبران آن برای قطعهسازان بسیار دشوار است.
اگر یک واحد قطعهسازی چند سال قبل ۱۰۰ میلیاردتومان سرمایه داشت، امروز قدرت خرید همان سرمایه تقریبا به ۵۰ میلیاردتومان رسیده است. یعنی ارزش واقعی سرمایه نصف شده، اما هزینههای تولید چند برابر افزایش یافته است. درچنین شرایطی تولیدکننده برای اینکه فقط سطح فعالیت قبلی خود را حفظ کند، بهحدود ۲۰۰ میلیاردتومان سرمایه نیاز دارد تا بتواند همان ظرفیت و توان عملیاتی گذشته را نگه دارد.
برای جبران این فاصله، قطعهساز ناچار است از بانکها تسهیلات با نرخهای بسیار بالا (گاهی تا ۳۰ یا ۴۰ درصد) دریافت کند. درحالی که در شرایط عادی تسهیلات باید صرف توسعه، نوسازی و افزایش ظرفیت شود، امروز ما این وامها را میگیریم تا صرفا کارخانه تعطیل نشود و تولید متوقف نماند.
واقعیت این است که بسیاری از صنعتگران از سرمایه شخصی و حتی زندگی خود هزینه میکنند تا واحد تولیدی سرپا بماند. نوسانات شدید ارزی یکی از اصلیترین عواملی است که چنین فشاری را به صنعت قطعه وارد کرده و ادامه فعالیت را برای تعداد زیادی از واحدها بسیار پیچیده و پرریسک کرده است.
در کنار مشکلات مالی، یکی از چالشهای جدی ما حفظ نیروی انسانی متخصص است. بسیاری از کارکنان به دلیل افزایش هزینههای زندگی دیگر نمیتوانند با حقوقهای فعلی به کار ادامه دهند.
کارکنان به ما مراجعه میکنند و میگویند با حقوقی که طبق قانون کار پرداخت میشود، اداره زندگی در شهری مثل تهران ممکن نیست. حتی وقتی کارفرما تلاش میکند حقوق را افزایش دهد، باز هم کارکنان میگویند این ارقام با هزینههای واقعی زندگی همخوانی ندارد. در چنین شرایطی مدیریت منابع انسانی برای واحدهای تولیدی بسیار سخت شده است.
